تبليغاتX
اگه بودی حالا...
سلام به همه  دوستان عزیزم

با آروزی سلامتی و شادی برای تمامی شما دوستان عزیزم

آقایون و خانمهای محترم

بنده تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه نتونم این وبلاگ رو آپ کنم و به شما عزیزانم سر بزنم

تو این مدت کوتاه خیلی دوست پیدا کردم که هر کدوم در جایگاه خودش عزیز و محترم بوده و بی

شک هرگز این دوستان و دوستی فراموش نمیشه .خیلی ناراحتم که دارم اینقدر زود از جمعتون

میرم اما مطمئن باشید دلم با شما و در بین شماست و اگه روزی بتونم که باز ادامه بدم حتما

این کار رو انجام خواهم داد.امیدوارم تونسته باشم تو این مدت برای شما خاطره خوشی رو رقم

زده باشم و انشاالله کسی از من ناراحت نباشه اگه خوبی دیدید بزارید به حساب احساس قشنگ

خودتون و اگه بدی دیدید به بزرگی و محبت دلهاتون ببخشیدم.اگه اتفاقی هم گذرتون به وبلاگ افتاد

خوشحال میشم برام پیام بگذارید چون حتما پیام ها رو میخونم و سعی میکنم اگر وقت آزادی پیدا

کردم سر بزن .اونقدر اشک توی چشمام جمع شده که درست کلیدها رو نمی بینم که تایپ کنم

خیلی دوستون دارم ودلم برای همتون تنگ میشه.خداحافظ دوستای عزیزم هیچ وقت فراموشتون

نمیکنم .باز هم مثل همیشه براتون آرزوی سعادت و سلامت دارم انشاالله هر جا هستید دلتون شاد

و لبتون خندون باشه

خوش باشید همیشه و در همه حال

 

به امید دیدار

                                      

روز وصل دوست داران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران غافلند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد

 

خدا حافظی کردی،یک جوری که انگار دیگه بر نمی گردی

اشکات شده بود سیل،یک جوری که انگار سرا پا همه دردی

سرا پا همه دردی، دیگه بر نمی گردی،دیگه بر نمی گردی

 

خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرط که بفهمی تر شده چشمام

خدا حافظ

                    خداحافظ

                                    خدا حافظ....

              

                                                        "ایلیا"۲۲آذر ۱۳۸۶

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت 22:30 توسط ایلیا |
گمان باطل

در تنهایی خویش، میان باورهای کودکانه ام غرق شده ام

 

در میان سادگی ، پاکی و یک رنگی معصومانهء احساساتم

Image and video hosting by TinyPic

همیشه با خود گمان می کردم زددگی بسیار زیباست. پر از شادی و مهر

 

با خوشخیالی شروع کردم بی آنکه بدانم سر انجامم چیست؟،

 

Image and video hosting by TinyPic

 تنها به دنبال  "عشق" چشم بسته به هر سو دویدم

 

ولی انگار راهی جز بازگشت به خویشتن نداشتم.

 

هر زمان با خود می اندیشیدم که آری عشق را می توانم به دیگری تقدیم کنم

 

Image and video hosting by TinyPic

و سپس خود خریدار آن باشم ،

 

 

Image and video hosting by TinyPic

ولی این باور سخت دردناک است که همه عشق را "می ربایند" 

 

و در ازاء آن چیزی نمی پردازند. حسرت می خورم !

 

که چرا ین گونه بی بها عشقم را به یک نگاه تو و به یک بوسه تلخ از دست دادم ؟

 

Image and video hosting by TinyPic

من تشنه بودم ، به محبت ، به عشق ، به دوست داشتن و با هم بودن ولی اکنون....

 

شاید تنهایی حقم باشد .زیرا بسیار باطل گمان می کردم که« لیلی هم روزی مجنون خواهد شد»

آرام آرام در لا به لای اشکهایم به ساده اندیشی خویش لبخند می زنم و به خود می گویم :

 Image and video hosting by TinyPic

کاش هرگز عشقم را شروعی نبود تا اینک با فرو ریختن احساسم طعم تلخ جدائیش را تجربه کنم

 

اکنون دیگر درون سینه ام گرمایی وجود ندارد که با مهر آن خود را نوازش کنم و چشمانی

 

که لحظه ای ، حتی ثانیه ای تمنای نگاههای منتظرانهء مرا به تماشا بنشینند.

 

Image and video hosting by TinyPic

بغضم در نگاهم نه ، بر لبانم نه ،بلکه درون سینه ام ترکید و تمام وجود مرا

 

که غرق در خیال تو بود از هم فرو پاشید.

 

اینک زمان آن رسیده که چشمهایم را بگشایم و «باور کنم» که «نباید باور می کردم»

 

آن نگاههای پر فریب تو را .    چه زیبا بود اگر می توانستم !!!...

 

اما من ، دلداه تر از آنم که مرگ بهار را باور کنم و در میان روئیاهایم پائیز را تاج بر سر نهم.

 

نه! باید باور کنم که هنوز عاشقم و عشق را « نه از تو» اما « برای تو » همیشه دوست خواهم داشت.

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 10:44 توسط ایلیا |
عشق
 

عشق فاصلهء گم شده ای بود میان نگاه من و تو.

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

فاصله ای میان دوستی گمشده قلب من با احساس تو ، آری عشق خلاصه همان حرفهائی بود 

 

 که برای گفتنشان هزاران بار بر گلو اجبار می کردیم و گونه هامان از گفتنشان به شرمی

 

سرخ می نشست و بر دستانمان لرزه های پر از ترس .

 

عشق منظره همان نگاه معصومانه ای بود  که در هر زمان و در هر فرصتی از گوشه چشمان

 

هم به تاراج میبردیم ، و افسوس که چه آسان این کالای قیمتی را به غرورهای بی جای هم

به رایگان به فروش نشاندیم و و آنرا به قمار زندگی باختیم .

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

عشق معنی آن لبخندی بود که از پس حرفهای کودکانه مان تا آینده ادامه داشت

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

و آینده ، چه وحشتناک ما را بر سر دو راهی هولناکی قرار داد  که یک سوی آن تنهایی مرگ بار

 

عشق بود  و در سوی دیگر ، زیستن در کنار هم بی عشق به مانند حیواناتی که هدفی برای زیستن

 

خویش پیش رو ندارند.

 

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

فکر می کردم و دریافتم که عشق همانند چاهی بود  عمیق و پهناور که انعکاس احساسات ما

در آن چه زیبا به گوش می رسید ولی حقیقتی از چاه که هنگام پا نهادن به آن بدست  آوردیم

 

ترسی بود  تیره که در رگانمان وحشتی از مرگ می دواند .

Image Hosted by ImageShack.us

آری عشق همان اولین و آخرین نگاه ما بود و همان روئیای شیرینی که با فرو بستن چشمهایت

 

برای همیشه به فراموشی سپردی

 

Image Hosted by ImageShack.us

 و من در انتظار آن نگاه تا امروز به دنبال نگاهی آشنا ........

Image Hosted by ImageShack.us
 
|+|نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386 ساعت 8:49 توسط ایلیا |
سوال ؟؟؟

ساعاتی در مقابل آینه به تماشای خویش می نشینم ، هر زمان غرق در این تفکر

 

که این همه زجر کشیدن برای چیست؟ برای کیست؟ یا برای...؟

 

این همه دست سائیدن ، تمنا کردن و نرسیدن    و در این همه اشک که قطره قطره،

 

تمام وجود مرا از حس دریا بودن تهی میکند و در پس هر سوال که با التماس از تو

 

برای نیازی می پرسم ، چه مفهومی نهفته است؟

 

لحظه هایی به حال خویش می گریم چرا که نمی دانم وفاداریم ، ماندنم ،دوست داشتنم

 

و تنهائیم به چه چیز می ارزد؟

 

به نگاه،به سلام،به احساس،تنهایی،اشک،عشق یا چه چیز دیگر؟

 

به نگاه نمی ارزد زیرا به مانند خاطرات ، نگاه هم به فراموشی سپرده می شود.

 

به سلام هم نه، زیرا که با نجوایی شروع و در سکون آخرین حرف خود به مرگ می نشیند.

 

به احساس ، تنهایی و اشک شاید!       اما نه!!!  احساس ، خیالیست ، تنهایی لحظه ایست

 

و اشک ریختن حالتی . بی گمان پس به عشق می ارزد.آری عشق به گریه کردن،تمنا کردن،

 

دوست داشتن و تنهایی می ارزد.

 

خوشحالم از اینکه هر چند به قیمتی گزاف عشق را به دست آوردم، ولی باز هم سوالی دارم؟

 

با آن همه سختی عشق را به دست آوردم و به تو تقدیم کردم  و در ازای آن هیچ از تو طلب

 

نکردم .بارها و بارها این سوال را از خود پرسیده ام ولی پاسخش را نمی دانم،این بار تو بگو:

                  

 

                                "براستی چه داشتی که به عشق می ارزید؟؟؟"

 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 9:23 توسط ایلیا |
خزان

 

کاش می شد که در این تنهایی

 

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

این همه بی کسی و محنت و غم

 

تو کنارم بودی

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

دست در دست و سرت بر شانه

 

لحظه ها را همه دم باز به یادم بودی

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

با نوازشها

 

                اشکها

 

                                لبخندها

 

که شبانگاه و سحر

 

از دل و

 

             جان و

 

                              تنم

 

به تو می بخشیدم

 

این زمان هم تنها

 

کاش یک لحظه گرم

 

در کنارم بود

 

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

و نمی دانم من! که چرا رفتی تو

 

و مرا  

 

که پر از این همه احساس جنون

 

به دلت دوستی و خنده و عشق میدادم

 

باز هم بی کس و تنها به جفا بخشیدی

 

کاش می توانستم یک دم

 

شاد باشم و بگویم آری

 

روزگاری ،زیبا،توبهارم بودی

 

و چه افسوس که فهمیدم من

 

بهارم نه

 

بلکه جانم تو خزانم بودی

 

 

Free Image Hosting at www.ImageShack.us 

                                                                      "ایلیا"

|+|نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386 ساعت 9:40 توسط ایلیا |

آخرین نوشته ها

گمان باطل
عشق
سوال ؟؟؟
خزان
از کجا؟ به کجا؟
چت ، عشق ، بدبختی
دلایل آسیب پذیری خانمها (خانمهای محترم حتما حتما بخونید و لطفا نظر هم بدید)
دلتنگی من

Powered By BLOGFA - Designed by ToolZ