یادم باشد :
حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد
که روز و روزگار خوش است
همه چیز
رو به راه است و خوب
تنها
تنها دل ما دل نیست .
(( تکه ای از ترانه ناصر عبدالهی))
اما تو نیز ...
یادت باشد حقیقت با تمامی تلخی هایش از دوست داشتن بهتر است
یادت باشد آنکس که در قفس چشمانت اسیر شد آزاد نکنی
و مبادا با نگاهی ...
یادت باشد اگر کسی پرسید راه عاشقی کدام است ؟ جاده تنهایی را به او نشان ندهی
یادت باشد اگر کسی برایت نوشت : ((که دوستت دارم )). برایش نغمه جدایی سر ندهی .
یادت باشد که روز و روزگار خوش است
آری همه چیز بر وفق مراد است و خوب .
و خوش تر از آن معشوق بودن .
تنها دل عاشق است که دل نسیت .
یادت باشد اگر دلی را تنها گذاشتی
چنان باش که روزی بتوانی به یادش آوری
یادت باشد به دیگران بیاموزی که چگونه بر غرورشان تکیه کنند .
آنگاه که اشکهایشان سبب از پا افتادنشان شد .
یادت باشد به دیگران بگویی که سرودن ((دوستت دارم ها )) چه بی اثر است .
یادت باشد
آخرین لحظه خداحافظی تو
آغاز لحظه شکستن است .
یادت باشد
می توانستی بال پرواز باشی
تا راه سعود به قله آرزوها ، به لحظه ای طی شود .
یادت باشد می توانستی بهترین بهانه باشی برای شکستن همه نباید ها
یادت باشد می توانستی بهترین خبر قاصدک ها باشی
یادت باشد می توانستی معنای واژه ((سکوت)) باشی
یادت باشد همه اینها را می توانستی باشی
اما تو فقط
یک بغض بی وقفه
و گریه ای بی نهایت شدی
چند باری توی چت کردن به دختر و پسرهایی که با وجود داشتن سن کم(14تا17سال)
این وسط سرم کلاه رفته و....کلی از این حرفا بر خوردم.وهر بار حسرت خوردم که
چرا کسی تو این سن و سال به جای اینکه از امید و آرزوی آینده و از شور و نشاط
حرف بزنه داره اینطور میگه.یادم افتاد به بازار،بازاری که همه ما بی استثنا به اون
قدم میگذاریم.از اولین روز خلقت تا حالا میون انسانها همیشه یک کاسبی رونق داشته
واون بازار دل فروشیه.جائی که همه ما می تونیم اونجا هم دل بخریم هم دل بفروشیم.
می تونیم با هم مبادله پایا پای کنیم و یا بین دلهامون محبت رو share بزاریم.
اما این وسط گاهی خیلی ها ندونسته و عده ای به عمد دلهای رو که شاید حتی گرون
خریدن مفت می فروشن و اصلا به این فکر نمی کنن که دارن چه چیز با ارزشی
رو از دست می دن.این وسط اونی که دلی رو مفت خریده برنده نیست بلکه اون
کسی که مفت نفروشه برندست.اینجا بازاری که هر کسی خواه یا ناخواه باید توش
معامله کنه پس نباید گفت معامله نکن بلکه گفت درست معامله کن چون ممکنه بهای
رو که این بار بابت این دل میدی(جوانی و شور عشق اول) بار دوم نداشته باشی که
بتونی باهاش یه دل خوب بخری.
اینجا در مغازه هاش نوشته جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود چون دل شکسته
شده پیش ما فروش نداره لطفا در انتخاب خود دقت فرمائید.
راستی توقف بیشتر از 1 نفر مانع کسب است حتی شما.
"ایلیا"
فقط گفت: " من آدمم"
و شاید سلام هم نکرد ولی این تنها باری بود که موقع معرفی کسی به
کس دیگه می گفت: من آدمم. این تنها جمله ای بود که در دنیا فقط 1
باربه کار رفت و درست بود.مشکل ما انسانها اینه که به ندرت به کسی
بر می خوریم که آدم باشه و بدونه دل بیشتر از اینها می ارزه.اونقدر که
شیطانی که 70هزار سال خدا رو عبادت کرده بود خدا به اون اجازه نداد
به دل آدم راه پیدا کنه و اون از اطاعت خدا سرپیچی کرد و خدا اون رو از
بهشت روند.ما گاهی کسانی رو به قلبمون راه می دیم اما اونها قدر اینو
نمی دونن و چه ساده دل رو می شکنن و میرن.تو رو خدا یه کم بیشتر قدر
دل همدیگه رو بدونید اینقدر ساده دل هم رو نشکونید به خدا دلای قشنگتون
بیشتر از این حرفا می ارزه.
"ایلیا"
در پاسخ به نوشته دوست عزیز شهره خانم با عنوان روز بارانی
می دونی یه روزایی می رسه که نه فقط تو بلکه همه آدمها خودشون رو گم میکنن
اونهم روزیه که متوجه بشیم در اون روز عاشق نبودیم و به چیزی عشق نورزیدیم
به نظر من می شه عاشق هر چیزی شد اما قبلش باید سعی کرد جنبش رو هم داشت
مثلا شیشیه دوست داره چون ضعیفه با کسی مثل سنگ که قویه دوست بشه و لی جنبش
رو نداره تا سنگ میاد و بهش بوسه میزنه اون میشکنه و با صداش همه رو خبر دار
می کنه ولی اینودر نظر نمی گیره که خودش خواسته عاشق سنگ بشه و نباید چیزی بگه
شیشه میشکنه صدا میکنه ومی ره اما این وسط دل سنگ هم میشکنه اما اون یاد
گرفته که صبور باشه و اشکی نریزه.ما هم اگه گاهی عاشق کسی می شیم و بعد دلمون
میشکنه(به هر دلیلی)باید اینو یادمون باشه که خودمون خواستیم و به قول قدیمی ها
از ماست که بر ماست حالا هی نگیم خدا اونو فلان و ...و...کنه میتونیم بگیم خودم کردم که........
دیشب رو تخت دراز کشیده بودم و می خواستم بخوابم که یاد دوران بچگیم افتادم
دورانی که هیچ وقت بر نمی گرده.یاد خونهءقدیمی مادر بزرگم که گوشه گوشش
واسم پر از خاطره بود.به خدا نمی دونید چه حالی شدم .دوست داشتم۱سال از عمرم
رو می دادم و در عوض یک روز دوباره به اون دوران بر میگشتم.به یاد بابا بزرگم
خدابیامرز که همیشه گوشهءاتاق نشسته بود و همیشه یه پفک نمکی و یه۵ تومانی بهم
می داد یاد دالون سرد و کوچیک اون خونه با زیر زمینی که همیشه واسم پر از جذابیت های
جدید بود یاد صندوقچهء چوبی مادر بزرگم که دوست داشتم هی توش رو بگردم ببینم دیگه
چی داره خیلی گریه کردم دیشب الان هم که دارم مینویسم تو شرکت هستم دیگه حسابی داره
بغضم می گیره باشه واسه یه وقت دیگه که هر چی دلم خواست بنویسم و گریه کنم.
"ایلیا"