تبليغاتX
اگه بودی حالا...
سوال ؟؟؟

ساعاتی در مقابل آینه به تماشای خویش می نشینم ، هر زمان غرق در این تفکر

 

که این همه زجر کشیدن برای چیست؟ برای کیست؟ یا برای...؟

 

این همه دست سائیدن ، تمنا کردن و نرسیدن    و در این همه اشک که قطره قطره،

 

تمام وجود مرا از حس دریا بودن تهی میکند و در پس هر سوال که با التماس از تو

 

برای نیازی می پرسم ، چه مفهومی نهفته است؟

 

لحظه هایی به حال خویش می گریم چرا که نمی دانم وفاداریم ، ماندنم ،دوست داشتنم

 

و تنهائیم به چه چیز می ارزد؟

 

به نگاه،به سلام،به احساس،تنهایی،اشک،عشق یا چه چیز دیگر؟

 

به نگاه نمی ارزد زیرا به مانند خاطرات ، نگاه هم به فراموشی سپرده می شود.

 

به سلام هم نه، زیرا که با نجوایی شروع و در سکون آخرین حرف خود به مرگ می نشیند.

 

به احساس ، تنهایی و اشک شاید!       اما نه!!!  احساس ، خیالیست ، تنهایی لحظه ایست

 

و اشک ریختن حالتی . بی گمان پس به عشق می ارزد.آری عشق به گریه کردن،تمنا کردن،

 

دوست داشتن و تنهایی می ارزد.

 

خوشحالم از اینکه هر چند به قیمتی گزاف عشق را به دست آوردم، ولی باز هم سوالی دارم؟

 

با آن همه سختی عشق را به دست آوردم و به تو تقدیم کردم  و در ازای آن هیچ از تو طلب

 

نکردم .بارها و بارها این سوال را از خود پرسیده ام ولی پاسخش را نمی دانم،این بار تو بگو:

                  

 

                                "براستی چه داشتی که به عشق می ارزید؟؟؟"

 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 9:23 توسط ایلیا |

آخرین نوشته ها

گمان باطل
عشق
سوال ؟؟؟
خزان
از کجا؟ به کجا؟
چت ، عشق ، بدبختی
دلایل آسیب پذیری خانمها (خانمهای محترم حتما حتما بخونید و لطفا نظر هم بدید)
دلتنگی من

Powered By BLOGFA - Designed by ToolZ