تبليغاتX
اگه بودی حالا...
سلام به همه  دوستان عزیزم

با آروزی سلامتی و شادی برای تمامی شما دوستان عزیزم

آقایون و خانمهای محترم

بنده تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه نتونم این وبلاگ رو آپ کنم و به شما عزیزانم سر بزنم

تو این مدت کوتاه خیلی دوست پیدا کردم که هر کدوم در جایگاه خودش عزیز و محترم بوده و بی

شک هرگز این دوستان و دوستی فراموش نمیشه .خیلی ناراحتم که دارم اینقدر زود از جمعتون

میرم اما مطمئن باشید دلم با شما و در بین شماست و اگه روزی بتونم که باز ادامه بدم حتما

این کار رو انجام خواهم داد.امیدوارم تونسته باشم تو این مدت برای شما خاطره خوشی رو رقم

زده باشم و انشاالله کسی از من ناراحت نباشه اگه خوبی دیدید بزارید به حساب احساس قشنگ

خودتون و اگه بدی دیدید به بزرگی و محبت دلهاتون ببخشیدم.اگه اتفاقی هم گذرتون به وبلاگ افتاد

خوشحال میشم برام پیام بگذارید چون حتما پیام ها رو میخونم و سعی میکنم اگر وقت آزادی پیدا

کردم سر بزن .اونقدر اشک توی چشمام جمع شده که درست کلیدها رو نمی بینم که تایپ کنم

خیلی دوستون دارم ودلم برای همتون تنگ میشه.خداحافظ دوستای عزیزم هیچ وقت فراموشتون

نمیکنم .باز هم مثل همیشه براتون آرزوی سعادت و سلامت دارم انشاالله هر جا هستید دلتون شاد

و لبتون خندون باشه

خوش باشید همیشه و در همه حال

 

به امید دیدار

                                      

روز وصل دوست داران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران غافلند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد

 

خدا حافظی کردی،یک جوری که انگار دیگه بر نمی گردی

اشکات شده بود سیل،یک جوری که انگار سرا پا همه دردی

سرا پا همه دردی، دیگه بر نمی گردی،دیگه بر نمی گردی

 

خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرط که بفهمی تر شده چشمام

خدا حافظ

                    خداحافظ

                                    خدا حافظ....

              

                                                        "ایلیا"۲۲آذر ۱۳۸۶

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت 22:30 توسط ایلیا |
گمان باطل

در تنهایی خویش، میان باورهای کودکانه ام غرق شده ام

 

در میان سادگی ، پاکی و یک رنگی معصومانهء احساساتم

Image and video hosting by TinyPic

همیشه با خود گمان می کردم زددگی بسیار زیباست. پر از شادی و مهر

 

با خوشخیالی شروع کردم بی آنکه بدانم سر انجامم چیست؟،

 

Image and video hosting by TinyPic

 تنها به دنبال  "عشق" چشم بسته به هر سو دویدم

 

ولی انگار راهی جز بازگشت به خویشتن نداشتم.

 

هر زمان با خود می اندیشیدم که آری عشق را می توانم به دیگری تقدیم کنم

 

Image and video hosting by TinyPic

و سپس خود خریدار آن باشم ،

 

 

Image and video hosting by TinyPic

ولی این باور سخت دردناک است که همه عشق را "می ربایند" 

 

و در ازاء آن چیزی نمی پردازند. حسرت می خورم !

 

که چرا ین گونه بی بها عشقم را به یک نگاه تو و به یک بوسه تلخ از دست دادم ؟

 

Image and video hosting by TinyPic

من تشنه بودم ، به محبت ، به عشق ، به دوست داشتن و با هم بودن ولی اکنون....

 

شاید تنهایی حقم باشد .زیرا بسیار باطل گمان می کردم که« لیلی هم روزی مجنون خواهد شد»

آرام آرام در لا به لای اشکهایم به ساده اندیشی خویش لبخند می زنم و به خود می گویم :

 Image and video hosting by TinyPic

کاش هرگز عشقم را شروعی نبود تا اینک با فرو ریختن احساسم طعم تلخ جدائیش را تجربه کنم

 

اکنون دیگر درون سینه ام گرمایی وجود ندارد که با مهر آن خود را نوازش کنم و چشمانی

 

که لحظه ای ، حتی ثانیه ای تمنای نگاههای منتظرانهء مرا به تماشا بنشینند.

 

Image and video hosting by TinyPic

بغضم در نگاهم نه ، بر لبانم نه ،بلکه درون سینه ام ترکید و تمام وجود مرا

 

که غرق در خیال تو بود از هم فرو پاشید.

 

اینک زمان آن رسیده که چشمهایم را بگشایم و «باور کنم» که «نباید باور می کردم»

 

آن نگاههای پر فریب تو را .    چه زیبا بود اگر می توانستم !!!...

 

اما من ، دلداه تر از آنم که مرگ بهار را باور کنم و در میان روئیاهایم پائیز را تاج بر سر نهم.

 

نه! باید باور کنم که هنوز عاشقم و عشق را « نه از تو» اما « برای تو » همیشه دوست خواهم داشت.

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 10:44 توسط ایلیا |
عشق
 

عشق فاصلهء گم شده ای بود میان نگاه من و تو.

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

فاصله ای میان دوستی گمشده قلب من با احساس تو ، آری عشق خلاصه همان حرفهائی بود 

 

 که برای گفتنشان هزاران بار بر گلو اجبار می کردیم و گونه هامان از گفتنشان به شرمی

 

سرخ می نشست و بر دستانمان لرزه های پر از ترس .

 

عشق منظره همان نگاه معصومانه ای بود  که در هر زمان و در هر فرصتی از گوشه چشمان

 

هم به تاراج میبردیم ، و افسوس که چه آسان این کالای قیمتی را به غرورهای بی جای هم

به رایگان به فروش نشاندیم و و آنرا به قمار زندگی باختیم .

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

عشق معنی آن لبخندی بود که از پس حرفهای کودکانه مان تا آینده ادامه داشت

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

و آینده ، چه وحشتناک ما را بر سر دو راهی هولناکی قرار داد  که یک سوی آن تنهایی مرگ بار

 

عشق بود  و در سوی دیگر ، زیستن در کنار هم بی عشق به مانند حیواناتی که هدفی برای زیستن

 

خویش پیش رو ندارند.

 

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

فکر می کردم و دریافتم که عشق همانند چاهی بود  عمیق و پهناور که انعکاس احساسات ما

در آن چه زیبا به گوش می رسید ولی حقیقتی از چاه که هنگام پا نهادن به آن بدست  آوردیم

 

ترسی بود  تیره که در رگانمان وحشتی از مرگ می دواند .

Image Hosted by ImageShack.us

آری عشق همان اولین و آخرین نگاه ما بود و همان روئیای شیرینی که با فرو بستن چشمهایت

 

برای همیشه به فراموشی سپردی

 

Image Hosted by ImageShack.us

 و من در انتظار آن نگاه تا امروز به دنبال نگاهی آشنا ........

Image Hosted by ImageShack.us
 
|+|نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386 ساعت 8:49 توسط ایلیا |
سوال ؟؟؟

ساعاتی در مقابل آینه به تماشای خویش می نشینم ، هر زمان غرق در این تفکر

 

که این همه زجر کشیدن برای چیست؟ برای کیست؟ یا برای...؟

 

این همه دست سائیدن ، تمنا کردن و نرسیدن    و در این همه اشک که قطره قطره،

 

تمام وجود مرا از حس دریا بودن تهی میکند و در پس هر سوال که با التماس از تو

 

برای نیازی می پرسم ، چه مفهومی نهفته است؟

 

لحظه هایی به حال خویش می گریم چرا که نمی دانم وفاداریم ، ماندنم ،دوست داشتنم

 

و تنهائیم به چه چیز می ارزد؟

 

به نگاه،به سلام،به احساس،تنهایی،اشک،عشق یا چه چیز دیگر؟

 

به نگاه نمی ارزد زیرا به مانند خاطرات ، نگاه هم به فراموشی سپرده می شود.

 

به سلام هم نه، زیرا که با نجوایی شروع و در سکون آخرین حرف خود به مرگ می نشیند.

 

به احساس ، تنهایی و اشک شاید!       اما نه!!!  احساس ، خیالیست ، تنهایی لحظه ایست

 

و اشک ریختن حالتی . بی گمان پس به عشق می ارزد.آری عشق به گریه کردن،تمنا کردن،

 

دوست داشتن و تنهایی می ارزد.

 

خوشحالم از اینکه هر چند به قیمتی گزاف عشق را به دست آوردم، ولی باز هم سوالی دارم؟

 

با آن همه سختی عشق را به دست آوردم و به تو تقدیم کردم  و در ازای آن هیچ از تو طلب

 

نکردم .بارها و بارها این سوال را از خود پرسیده ام ولی پاسخش را نمی دانم،این بار تو بگو:

                  

 

                                "براستی چه داشتی که به عشق می ارزید؟؟؟"

 

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 9:23 توسط ایلیا |
از کجا؟ به کجا؟

از کجا؟

 

          به کجا؟

 

تو بگو دوست تو را باز کجا خواهم دید؟

 

روح من افسرده

 

عشق در غم مرده

 

و تمنا ها پوچ

 

و دگر احساسی بهر امیدی نیست

 

Image Hosted by ImageShack.us

 

تو بگو، که در این ظلمت شب

 

من به به امید کدامین سحر و بوسهء گرم ، دیده در خواب کنم؟

 

به کجا؟

 

          و چرا؟

 

نیستی تا که مرا با عطش بوسه خود غرقه در خواب کنی

 

و نگاهت آری

 

که دل بی کس من را، همچو پروانه سر شعلهء خود می رقصاند.

Image Hosted by ImageShack.us

دیرگاهیست که هر روز به تنهایی خویش

بر سر جادهء هجرت که وداعم دادی، منتظر می مانم

 

و در این تنهایی ، به دلم می گویم:

 

که تو بر می گردی

 

جان من می سوزد ، از حقیقت آری

 

که تو دیگر هرگز

 

نزد من باز نخواهی آمد

 

Image Hosted by ImageShack.us

در وجودم دیگر ،شوق و امیدی نیست

 

خنده ام می گرید که چرا این همه سهل

 

باورم شد که تو میگفتی :

 

"دوستت می دارم"

Image Hosted by ImageShack.us

 

با دلی پر غصه ،

 

به تمنای محالی که تو بر می گردی

 

منتظر خواهم ماند

 

و اگر جسم مرا ، سر خاکی دیدی

 

یادگاری به سر سینه من،

 

بنویس

 

"شانه ات تکیه گه بی کسیم بود،کنون دیگر خاک......"

                                                                                             "ایلیا"

|+|نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 8:46 توسط ایلیا |
چت ، عشق ، بدبختی

چت ، عشق ، بدبختی

 

سلام به دوستان

امیدوارم خوب و خوش باشید

 

امروز بعد از کلی کار، وقت کردم  تو اینترنت کمی تاب بخورم و چند تا سایت و ...

رو ببینم. بعد ازاون یه سربه آیدی قدیمیم زدم تاببینم آفی چیزی،جوکی کسی واسم

گذاشته یا نه.طبق معمول کلی آف های اشتباهی و سلام و dingo  شکلک و

می بخشید می تونم مزاحمتون بشم ،شما m/f?   و......

اما یه کم که پایین تر رفتم چشمم خورد به یه آیدی  که کلی واسم آف ترکونده بود

می خوام باهات صحبت کنم،تو منو نابود کردی،باید به من جواب بدی و

خلاصه کلی ازاین حرفها. تعجب کردم  گفتم : خدایا این کیه؟ می شناسمش؟  آیا من با

اون تا حالا چت کردم؟؟؟کیه که اینطور نوشته ؟؟؟  گفتم بزار واسش آف بزارم ببینم

کیه تا نوشتم سلام، دیدم بله طرف هستش ولی چشمتون روز بد نبینه جای جواب سلام

یه مشت فحشهای اساسی ریخت رو صفحه. با عصبانیت  گفتم بابا کوتاه بیا ببینم

کی هستی شما؟گفت حالا دیگه منو نمیشناسی؟منم پریا

گفتم  ببخشید من شما رو به جا نمیارم و اون هم گفت بایدهم اینطورباشه وقتی رفتی با

دوست صمیمی من رفیق شدی باید هم بگی نمیشناسمت؟این رسمشه نامرد؟

گفتم خانم صبر کن داری تند میری من رو هم با کسی اشتباه گرفتی ولی کی بود که قبول

کنه.خواستم بی خیال شم و خاموش کنم برم ولی گفتم شاید اون هم به مشکلی برخورده و

کمکی لازم داشته باشه.

خودم رو به اون معرفی کردم و گفتم اگه بخواد و بتونم کمکش میکنم اما اون رو

حرف خودش بود ومیگفت توسیاوشی تا اینکه آدرس وبلاگم رو دادم و اون هم یه سر زد

بعد کم کم قبول کرد که من سیاوش نیستم .گفتم بگو ببینم چی شده؟طرف قالت گذاشته؟

خیانت کرده؟گفت آره این ای دی  مال من و دوست صمیمیم بود با هم ازش استفاده

می کردیم.یه روز من با یکی به اسم  سیاوش دوست شدم و چند وقتی با هم بودیم تا

اینکه یه روز که من نبودم اون با دوستم چت کرد و از اون خوشش اومد .

منو ول کرد و یه پیام خداحافظی نوشت و دیگه هم جوابم رو نداد ازاون روز تا حالا هم

دیگه ندیدمش.الان هم مثل اینکه اشتباهی واسه شما آف گذاشتم ببخشید.

نوشته هاش  به نظرم بچه گونه می اومد

ازش پرسیدم چند سالته؟ وبله طبق معمول خانم 15ساله تشریف داشتن.مخم داشت سوت

میکشیدخیلی عصبانی شدم که چرا باز هم یه دختر بچه تو این سن و سال قربانی عشق

وعاشقی شده و..... . علی رغم میلم شروع کردم به نصیحت کردنش و واسش یک ساعتی

روضه خوندم که بابا جون واست زوده  تو باید درس بخونی واگه دوباره کسی خواست

باهات دوست بشه قبول نکن و بزار واسه بعد و از این جور حرفها.بعد از این روضه خونی

ما و هنوز خستگی نوک انگشتام در نرفته، خانم باز فیلش یاد هندوستان کرد.تو چقدر پسر

آقایی هستی خیلی ماهی کاش همون اول با یکی مثل تو دوست شده بودم.... و گفت:

با من میمونی؟من میخوام تو روداشته باشم.

دیگه اساسی قاطی  کردم بهش گفتم آخه دختر من به تو چی بگم تو هم سن آبجی کوچیکه

منی حالا اومدی میگی من عاشق تو شدم؟الان این همه روضه خودنم واسه چی ؟واسه کی؟

تازه این بلا سرت اومده کمت نبود؟ می خوای دوباره هم سرت بیاد؟چرا این کارو میکنی؟

و دوباره یه منبر دیگه واسش روضه خوندم که .............................و ازش خداحافظی

 کردم

 

نتیجه اخلاقی : اینها رو گفتم تا لااقل اون دسته ای که هنوز تجربه شکست رو ندارن 

(که البته اینجا همه این کارن)مراقب باشن و خام حرفهای شیرین و پر احساس این جور

مواقع نشن .به خدا هر بار میبینم یکی اینطور شده ،چه خانم چه آقا حالم میگیره اما تو رو خدا،

شما چرا از این همه دخترو پسر دور و برتون درس نمی گیرید و باز هم می گیدعشق ما یه

چیز دیگست؟به خودتون ظلم نکنید این خودتون هستید که باعث میشید این بلاها سرتون بیاد.

مراقب باشید.

 

|+|نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 8:47 توسط ایلیا |
دلایل آسیب پذیری خانمها (خانمهای محترم حتما حتما بخونید و لطفا نظر هم بدید)

ورود ممنوع آقایون

کدومتون میدونه که چیه؟؟ چه عاملیه که باعث میشه در تمام مراحل زندگی زنان، تاثیر نامطلوبی به واسطه اون گذاشته بشه؟؟ متاسفانه تنها در کشورهای سنتی گرا این عامل شدیداً قدرت داره ..این عامل چیزی نیست جز یک تفکر ساده ولی مسموم! تفکری که مثل یک پیچک دور زن رو میگیره و به آرامی وی رو خفه میکنه. اینکه یک زن نمی تواند بتنهایی موفق شود و احتیاج به یک تکیه گاه دارد!! یک تفکر باطل و کاملاً غلط… شما به هرچی دختر ایرانیه نگاه کنین. مغز همشون رو چند تا کلمه داره ویران میکنه..


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386 ساعت 8:32 توسط ایلیا |
دلتنگی من

(دوستای خوبی که به من سر میزنید این مطلب رو به حساب آپ نزارید

 

 و یه موقع گله نکنید که خبر ندادم)

 

راستش خودم تو شرکت تنهام کمی دلم گرفته دارم رضا صادقی گوش میدم و با خودم

 

فکر می کنم به روزهای اول عاشقیم اون موقه هنوز14/15سالم بود و غم عشق خیلی

 

برام سخت و دردناک بود. وقتی تنها میشدم اصلا نمتونستم اشکام رو نگه دارم و حالا

 

که خیلی وقته به عشقم رسیدم(خدا را شکر)اما گاهی دلم واسه اون روزا تنگ میشه دلم

 

میخواد یه کم به عقب برگردم و با خودم دوباره خلوت کنم باز هم تمام چراغ های خونه

 

رو خاموش کنم و سیاوش قمیشی بزارم و باهاش بخونم:

 

"من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره**اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره"

 

یا معین بخونم و بگم:

 

تو دیوونه رفتی یه شب بی نشونه ******** تو خواستی که قلبم پریشون بمونه

 

واست گرییه من دیگه بی امونه********** دل از درد عشقت یه دریای خونه

 

میخوام با تو باشم هنوز عاشقونه *************ولی نازنینم  چگونه چگونه

 

نمی دونم چی بگم بغض کل وجودم رو گرفته هر کاری میکنم که بی خیال بشم نمی تونم

 

گاهی بعضی ها میگن خوش به حال شما که به عشقتون رسیدین اما من گاهی به اونهای که

 

دارن درد عشق رو تحمل می کنن حسودیم میشه هیچی مثل عاشق بودن به آدم حس گرم

 

زندگی نمی ده. دیگه زیادی دارم حرف میزنم خوش باشید و عاشق دوستای خوبم

 

یادتون نره  عاشق باشید همیشه و در همه حال 

 

|+|نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386 ساعت 9:14 توسط ایلیا |
بیا
Image Hosted by ImageShack.us

 

بیا کمی اشتباه کنیم من اشتباهی عاشقت می شوم 

و تو اشتباهی دلت را به من می دهی

من چشمهایت را می ستایم و تو شعر هایم را

بیا کمی گناه کنیم

من تو را می بوسم

و تو چون پیچکی سر سخت در من می پیچی

بیا کمی دروغ بگوییم

من دوستت دارم

و تو حتمآ عاشق من هستی

بیا کمی آدم کش باشیم

من خودم را برای تو می کشم

و تو خودت را برای من

بیا من و تو بد باشیم

اشتباه کنیم

گناه کنیم

دروغ بگوییم

آدم بکشیم

و بعضی وقت ها

عاشق شویم و

زندگی کنیم

 

 

|+|نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 13:54 توسط ایلیا |
دلتنگم برای تو

Image Hosted by ImageShack.us

گاهی اوقات که نه،همیشه دلم برای تو تنگ می شود

 

برای تمام خنده هایی که میکردی و.....

 

دوستت دارم هایی که نگفتی.

 

هنوز کنار گوشی تلفن کاغذهایی را میبینم

 

که می خواستم شعرهایشان را برای تو بخوانم

 

ولی هیچگاه نخواندم

 

تا فقط صدای تو را بشنوم

 

هنوز دلم تنگ می شود برای تمام بوسه هایی

 

که آرام و یواش از پشت گوشی تلفن به من هدیه می دادی

 

و هنوز در گوشم جریان دارد حرفهایی که از عشق میگفتی

 

آری هنوز و تا همیشه دلم برای دلت دلتنگ می شود

 

و من هنوز مانده ام که چه کس خواهد توانست درد مرا بفهمد

 

جز تو

 

که امروز تمام سهم من از تو فقط همین  1متر زمینی است

 

که بر آن نوشته شده

 

                              تولد

 

                                         وفات

 

                                                                         "ایلیا"

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت 9:9 توسط ایلیا |
یادم باشد

یادم باشد :

  حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

          نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

                    راهی نروم که بی راه باشد

                        خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

 یادم باشد

                  که روز و روزگار خوش است

                        همه چیز

                  رو به راه است و خوب

                                                     تنها

                                                     تنها دل ما دل نیست .

                                                                        (( تکه ای از ترانه ناصر عبدالهی))

اما تو نیز ...

یادت باشد حقیقت با تمامی تلخی هایش از دوست داشتن بهتر است

یادت باشد آنکس که در قفس چشمانت اسیر شد آزاد نکنی

و مبادا با نگاهی ...

یادت باشد اگر کسی پرسید راه عاشقی کدام است ؟ جاده تنهایی را به او نشان ندهی

یادت باشد اگر کسی برایت نوشت : ((که دوستت دارم )). برایش نغمه جدایی سر ندهی .

 

                    یادت باشد که روز و روزگار خوش است

                          آری همه چیز بر وفق مراد است و خوب  .

                                و خوش تر از آن معشوق بودن .

                                     تنها دل عاشق است که دل نسیت .

                                            یادت باشد اگر دلی را تنها گذاشتی

                                                  چنان باش که روزی بتوانی به یادش آوری

یادت باشد به دیگران بیاموزی که چگونه بر غرورشان تکیه کنند .

آنگاه که اشکهایشان سبب از پا افتادنشان شد .

یادت باشد به دیگران بگویی که سرودن ((دوستت دارم ها )) چه بی اثر است .

یادت باشد

      آخرین لحظه خداحافظی تو

             آغاز لحظه شکستن است .

یادت باشد

     می توانستی بال پرواز باشی

            تا راه سعود به قله آرزوها ، به لحظه ای طی شود .

 

یادت باشد می توانستی بهترین بهانه باشی برای شکستن همه نباید ها

یادت باشد می توانستی بهترین خبر قاصدک ها باشی

یادت باشد می توانستی معنای واژه ((سکوت)) باشی

یادت باشد همه اینها را  می توانستی باشی

اما تو فقط

یک بغض بی وقفه 

و گریه ای بی نهایت شدی

|+|نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386 ساعت 16:44 توسط ایلیا |
بازار دل فروشی

Image Hosted by ImageShack.us 

چند باری توی چت کردن به دختر و پسرهایی که با وجود داشتن سن کم(14تا17سال)

 از شکست خوردن تو عشق ، نا امیدی ، دیگه نمی خوام زنده باشم ،من نابود شدم،

 

این وسط سرم کلاه رفته  و....کلی از این حرفا بر خوردم.وهر بار حسرت خوردم که

 

چرا کسی تو این سن و سال به جای اینکه از امید و آرزوی آینده و از شور و نشاط

 

حرف بزنه داره اینطور میگه.یادم افتاد به بازار،بازاری که همه ما بی استثنا به اون

 

قدم میگذاریم.از اولین روز خلقت تا حالا میون انسانها همیشه یک کاسبی رونق داشته

 

واون بازار دل فروشیه.جائی که همه ما می تونیم اونجا هم دل بخریم هم دل بفروشیم.

 

می تونیم با هم مبادله پایا پای کنیم و یا بین دلهامون محبت رو share   بزاریم.

 

اما این وسط گاهی خیلی ها ندونسته و عده ای به عمد دلهای رو که شاید حتی گرون

 

خریدن مفت می فروشن و اصلا به این فکر نمی کنن که دارن چه چیز با ارزشی

 

رو از دست می دن.این وسط اونی که دلی رو مفت خریده برنده نیست بلکه اون

 

کسی که مفت نفروشه برندست.اینجا بازاری که هر کسی خواه یا ناخواه باید توش

 

معامله کنه پس نباید گفت معامله نکن بلکه گفت درست معامله کن چون ممکنه بهای

 

رو که این بار بابت این دل میدی(جوانی و شور عشق اول) بار دوم نداشته باشی که

 

بتونی باهاش یه دل خوب بخری.

 

اینجا در مغازه هاش نوشته جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود چون دل شکسته

 

شده پیش ما فروش نداره لطفا در انتخاب خود دقت فرمائید.

 

راستی توقف بیشتر از 1 نفر مانع کسب است حتی شما. 

                                                                                            "ایلیا"

|+|نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386 ساعت 10:22 توسط ایلیا |
من آدمم

آدم روزی که خواست خودش رو به حوا معرفی کنه

 

فقط گفت:  " من آدمم"

 

و شاید سلام هم نکرد ولی این تنها باری بود که موقع معرفی کسی به

 

کس دیگه می گفت: من آدمم. این تنها جمله ای بود که در دنیا فقط  1

 

باربه کار رفت و درست بود.مشکل ما انسانها اینه که به ندرت به کسی

 

 بر می خوریم که آدم باشه و بدونه دل بیشتر از اینها می ارزه.اونقدر که

 

شیطانی که 70هزار سال خدا رو عبادت کرده بود خدا به اون اجازه نداد

 

به دل آدم راه پیدا کنه و اون از اطاعت خدا سرپیچی کرد و خدا اون رو از

 

بهشت روند.ما گاهی کسانی رو به قلبمون راه می دیم اما اونها قدر اینو

 

 نمی دونن و چه ساده دل رو می شکنن و میرن.تو رو خدا یه کم بیشتر قدر

 

 دل همدیگه رو بدونید اینقدر ساده دل هم رو نشکونید به خدا دلای قشنگتون

 

 بیشتر از این حرفا می ارزه.                                 

                                                                            

                                                                                                       "ایلیا"

|+|نوشته شده در پنجشنبه 3 خرداد1386 ساعت 15:55 توسط ایلیا |
گم شده روز بارانی

در پاسخ به نوشته دوست عزیز شهره خانم با عنوان روز بارانی

 

می دونی یه روزایی می رسه که نه فقط تو بلکه همه آدمها خودشون رو گم میکنن

 

اونهم روزیه که متوجه بشیم در اون روز عاشق نبودیم و به چیزی عشق نورزیدیم

 

به نظر من می شه عاشق هر چیزی شد اما قبلش باید سعی کرد جنبش رو هم داشت

 

مثلا شیشیه دوست داره چون ضعیفه با کسی مثل سنگ که قویه دوست بشه و لی جنبش

 

 رو نداره تا سنگ میاد و بهش بوسه میزنه اون میشکنه و با صداش همه رو خبر دار

 

 می کنه ولی اینودر نظر نمی گیره که خودش خواسته عاشق سنگ بشه و نباید چیزی بگه

 

 شیشه میشکنه صدا میکنه ومی ره  اما این وسط دل سنگ هم میشکنه اما اون یاد

 

گرفته که صبور باشه و اشکی نریزه.ما هم اگه گاهی عاشق کسی می شیم و بعد دلمون

 

میشکنه(به هر دلیلی)باید اینو یادمون باشه که خودمون خواستیم و به قول قدیمی ها

 

از ماست که بر ماست حالا هی نگیم خدا اونو فلان و ...و...کنه میتونیم بگیم خودم کردم که........

|+|نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386 ساعت 13:27 توسط ایلیا |
همیشه دوستت دارم

مهربان من از من رنجیدی و رفتی به جرم اینکه هرگز نگفتم"دوستت دارم"

 

اما باور کن

 

می خواستم بگویم گاهی اوقات دلم برای تو تنگ می شود اما دیدم همیشه دلتنگ توام

 

میخواستم بگویم جزئی از زندگیم هستی ولی تو تمام زندگیم شده بودی

 

می خواستم بگویم بی تو نمی توانم نفس بکشم، تو ....

 

من عاشق تو شده بودم و تو گفتی  فقط بگو دوستت دارم

 

و من نتوانستم به عشق پشت کنم و بگویم که فقط دوستت دارم

 

و تو .................رفتی

 

خواستم بگویم دوستت دارم تا بمانی اما تو رفتی بودی و دیگر نفسی نداشتم

 

که بگویم "همیشه دوستت دارم"

|+|نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386 ساعت 9:36 توسط ایلیا |
حرمت چشم

یه بار نابینایی رو دیدم که رو به آینه ایستاده بود،ازش پرسیدم شما که چیزی نمی بینید پس چرا...؟؟؟

 

به من گفت:گاهی وقتها دلم واسه چشمام میسوزه ،اونها یکی از عزیزترین نعمتهایی هستن خدا به ما داده  

 

ولی من کم شکر گزار این نعمت بودم و هم به فکر اونا بودم.گفت ....


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386 ساعت 11:28 توسط ایلیا |
دوستت دارم

هنوز از برم نرفته ای و من اشک حسرت به دیده ام دارم

 

دلم همیشه از این می سوزد که نگفتم دوستت دارم

|+|نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386 ساعت 10:5 توسط ایلیا |
سوال بی پاسخ

یه روز داشتم با خودم فکر می کردم که اگه در حال مرگ بودم و فقط یک

 

تلفن می تونستم بزنم به کی زنگ میزدم و بهش چی میگفتم؟

 

(دوستان عزیز  ممنون میشم اگه  به این سوال پاسخ بدید)

|+|نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386 ساعت 9:59 توسط ایلیا |
i love you

چه جوری بگم دوست دارم

چه جوری بگم خاطر خواتم

چه  جوری  بگم  باور کنی

عاشق     روی      ماهتم

 

Image Hosted by ImageShack.us

 

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 ساعت 15:1 توسط ایلیا |
عشق سنجی
شما چقدر عاشقید؟

.

+

=

 

|+|نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386 ساعت 18:57 توسط ایلیا |
عاشقانه

تقدیم به شما که دوستتان میدارم

|+|نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386 ساعت 18:38 توسط ایلیا |
اشکهای تنهایی من

(تقدیم به آنکه روزی آرزوی زندگیم بود  واینک تمام زندگیم)

 

اون موقع ها روزهایی پیش می اومد که اونقر تنها بودم که می تونستم

 

صدای ضربان قلب خودم رو بشنوم .

 

تمام لحظه ها به عشقم فکر میکردم به این که اون آیا مال من میشه

 

یا نه ؟ نمی دونستم آخر سرنوشتم چیه.....

 


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386 ساعت 11:31 توسط ایلیا |
مصاحبه با خدا

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 

او از من پرسید :آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟

 

گفتم ....اگر وقت داشته باشید....

 

لبخندی زد و گفت: زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد چه پرسشی در

 

ذهن تو

 

برای من هست؟

 

پرسیدم: چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  می کند؟

 

پاسخ داد:

 

آدم ها از بچه بودن خسته می شوند ...

 

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

 

آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند

 

سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست می دهند؛ سپس ثروت خود را در

 

راه کسب

 

سلامتی دوباره صرف می کنند...

 

چنان با هیجان به آینده فکر می کنند که از حال غافل می شوند

 

به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده

 

آن ها طوری زندگی می کنند؛انگار هیچ وقت نمی میرند

 

و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند 

 

ما برای لحظاتی سکوت کردیم

 

سپس من پرسیدم..

 

مانند یک پدر کدام درس زندگی را مایل هستی که فرزندانت بیاموزند؟ 

 

پاسخ داد: یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 

ولی می توانند طوری رفتار کنند که مورد عشق و علاقه دیگران باشند

 

یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند

 

یاد بگیرند ...دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی

 

یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد

 

کنید ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید 

 

یاد بگیرند یک انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی دارد بلکه کسی هست که

 

کمترین نیازوخواسته را دارد

 

یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند ولی نمیدانند چگونه

 

احساس خود را بروز دهند

 

یاد بگیرند وبدانند ..دونفر می توانند  به یک چیز نگاه کنند ولی برداشت آن ها متفاوت

 

باشد 

 

یاد بگیرند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و

 

عفو خود نیز باشند

 

 

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آیا چیز دیگری هم وجود دارد  که مایل باشی

 

فرزندانت بدانند؟

 

خداوند لبخندی زد و پاسخ داد: فقط این که بدانند من این جا و با آن ها هستم..........برای

 

همیشه

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 ساعت 11:13 توسط ایلیا |
ابهام

وقتي از تو مينويسم از فكر كردن باز ميمانم، وقتي از تو مينويسم در خيال فرو ميروم... وقتي از تو مينويسم نوشتن را فراموش ميكنم... وقتي از تو مينويسم عاشقتر ميشوم... براي تو مينويسم تا اندكي بيش با تو باشم... وقتي با تو هستم دنيا برايم زيباست، با تو بودن براي من دنياست... تو را خواستن غرور را شكستن است، تو را خواستن عشق را پذيرفتن است، تو را خواستن درك روياهاي باورنكردني است... و من تو را ميخواهم، اي افسونگر شبهاي تنهايي من

|+|نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386 ساعت 9:55 توسط ایلیا |
عشق

به آنان که نفرت را مي شناسند

 

عشق بياموز

 

تا جهاني که در آن زيست مي کني

 

آينه ي عشق شود

 

 وگرم درآغوشت بگيرد

 

|+|نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 ساعت 15:12 توسط ایلیا |

آخرین نوشته ها

گمان باطل
عشق
سوال ؟؟؟
خزان
از کجا؟ به کجا؟
چت ، عشق ، بدبختی
دلایل آسیب پذیری خانمها (خانمهای محترم حتما حتما بخونید و لطفا نظر هم بدید)
دلتنگی من

Powered By BLOGFA - Designed by ToolZ