دیشب رو تخت دراز کشیده بودم و می خواستم بخوابم که یاد دوران بچگیم افتادم
دورانی که هیچ وقت بر نمی گرده.یاد خونهءقدیمی مادر بزرگم که گوشه گوشش
واسم پر از خاطره بود.به خدا نمی دونید چه حالی شدم .دوست داشتم۱سال از عمرم
رو می دادم و در عوض یک روز دوباره به اون دوران بر میگشتم.به یاد بابا بزرگم
خدابیامرز که همیشه گوشهءاتاق نشسته بود و همیشه یه پفک نمکی و یه۵ تومانی بهم
می داد یاد دالون سرد و کوچیک اون خونه با زیر زمینی که همیشه واسم پر از جذابیت های
جدید بود یاد صندوقچهء چوبی مادر بزرگم که دوست داشتم هی توش رو بگردم ببینم دیگه
چی داره خیلی گریه کردم دیشب الان هم که دارم مینویسم تو شرکت هستم دیگه حسابی داره
بغضم می گیره باشه واسه یه وقت دیگه که هر چی دلم خواست بنویسم و گریه کنم.
"ایلیا"
دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود
آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه
مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند.
فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و ....
از وقتي ساعت هاي با هم بودنمان به انفجار هاي خشم و پرتاب اشيا تبديل شد ، اين
تنها راه بود. پناه بردن به سرنوشت : شير، با هم می مانیم. خط ، براي هميشه جدا مي
شويم. سكه به هوا رفت . چرخيد، به زمين افتاد و آن قدر تكان خورد تا در حاليكه شيري را
نشان مي داد ، بي حركت ايستاد.آنقدر به سكه خيره شديم تا كاملا از حركت بازماند.
بعد هر دو يك صدا گفتيم : « بهتر است سه بار امتحان كنيم و هر چه دوبار آمد انتخاب كنيم.
هـیرتا پسـر سـورنا در کاخ بزرگ و با شـکوه خود و در ملک پدرش درکنار دریاچه «رزیبمند» میزیسـت، هـیرتا تنها پسـر سـورنا سـپهسـالار بزرگ ارد پادشـاه اشـکانی بود که رومیان را در بین النهرین شـکسـت فاحشـی داد و در آن جنگ بود که کراسـوس سـردار رومی هم بقتل رسـید، بعـد از آمدن سـاسـانی ها شـکوه و اقـتدار اشـکانی ها از بین رفـت سـرداران بزرگ ایرانی به ارتش اردشـیر بابک پیوسـته و بازماندگان اشـکانی ها آنهائی را که دم از خودسـری نمی زندند در ملک ها و سـرزمین های پدریشـان میزیسـتند . هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد.
تمام تنم يخ کرده ، نه بخاطر اينکه امروز آخرين برگهاي درختان پائيز زده روي زمين افتاده اند و اولين دانه هاي برف زمستاني مي بارند . قرار بود بهار امسال با هم به ديدن نسرينهاي آبي وحشي روي تپه ي آن علفزار دور دست که مي گفتي برويم ...