تبليغاتX
اگه بودی حالا...
خود خواهی یک نفر بد بختی یک ملت

سلام به همه دوستان گلم

 

این پستم در تکمیل پست چند وقت پیشه. که در مورد کارت هوشمنگ سوخت بود.

 

میدونم شما هم مثل همه در جریانات و تحولات این دولت جدید هستید و میدونید که

 

از روز سر و کار اومدنشون ملت ما چه بدبختی هایی رو کشیده.اول از همه مردیم

 

 تا به دنیا ثابت کنیم بابا      " انرژی هسته ای حق مسلم ماست" Image Hosted by ImageShack.us

که اونقدر تو سرمون زدن اونقدر فشارمون دادن و چلوندنومن که افتادیم به غلط کردن وگفتیم:

 

" انرژی هسته گرون شده بسته ای     بابا با این تحریما نمی خوامش لحظه ای"

 

خوب اینم گذشت.انرژی هسته ای رو رو سرمون خراب کردن و لی خدا رو شکر

 

 ما ایرانیها ذاتا آدمهای آفریده شدیم که کم نیاریم و با این وجود باز هم زبونمون

 

 درازه و سانتریفیوژهامون رو به رخشون می کشیم و میگیم این گوی و این میدون

 

 اگه مردید بجنگید. بعد از اون .قضیه حجاب و پوشش پیش اومد که با این کارشون

 

خونی به دل این ملت کردن و کسی نبود که بگه بابا ناموس مردم خودش صاحب داره

 

 واسش تصمیم میگیره شما می خواید ملت رو به زور بکنید تو بهشت؟

 

Image Hosted by ImageShack.us

 

یادم افتاد به فیلم مارمولک اون جاییش که گفت : شما این قدر به زور آدمها رو

 

 می کنید تو بهشت  که از اون ورش  میزنن بیرون . Image Hosted by ImageShack.us

 

از این بدتر موقعی بود که از بازار داشتم می اومدم خونه که دیدم مامورها با یه

 

دختر خانم درگیر شدن و با باتوم زده بودن تو صورتش و اون بدبخت غرق خون بود

 

 و داشت التماس می کرد که من کاری نکردم ولم کنید.

Image Hosted by ImageShack.us

حسابی کفری شده بودم و خونم جوش اومده بود که برم بگم آخه نامردها

 

 زورتون به یه دختر بدبخت میرسه .هیچی خلاصه خودم رو کنترل کردم و

 

رفتم خونه شبکه صدای ایران رو داشتم نگاه می کردم که دیدم سخنرانی

 

 عمو محمود(احمدی...) رو گذاشته می خواستم شبکه رو عوض کنم اما دیدم

 

داره میگه مشکل ما این نیست که جوان ما بخواد موهاش رو کوتاه بلند کنه

 

 یا لباس فلان شکل بپوشه و ........چشمام داشت از حدقه میزد بیرون باورم نمیشد

 

 عمو محمود داره این حرفها رو میزنه. مجری برنامه رو دیدم که اومد و گفت:

 

 شما بودید که رفتید انتخابش کردید این حرفهای قبل از از انتخابات و به ریاست رسیدن

 

عمو محمود بود و بعد تصاویری از درگیری مامورها با دختران رو نشون داد و گفت:

 

 که امروز سه نفراز ماموران نیروی انتظامی به بهانه این طرح دختر خانمی رو گرفتن

 

 و به اون تجاوز کردن و اون دختر از ننگ این کار خود کشی کرده.به خدا نمیدونید چه

 

حالی بهم دست داد مخم داشت سوت میکشید آخه بی شرمی و بی حیایی تا چه حد؟

 

اشکم ناخوداگاه سرزیر شد و با ناراحتی رفتم تو اطاق تا بتونم کمی خودم رو آروم کنم.

 

با مردم کاری کردن که دیگه هیچ وقت گول حرفهای شیرینشون رو نخوریم.

دیروز داشتم می رفتم پارک که دیدم روی دیوار درشت با رنگ نوشته بودن

 "نه روسری   نه پس سری    حکومت دوست پسری"

 

این جواب اون سخت گیری هاست که همون بیرون افتادن از اون سمت بهشته

 

میخواستم از سهمیه بندی بنزین هم بگم اما گفتم همتون حتما دل پری از این قضیه

 

دارید پس بی خیال سرتون رو درد نمیارم   بدون شرح ببینید.

 

Image Hosted by ImageShack.usImage Hosted by ImageShack.usImage Hosted by ImageShack.us


Image Hosted by ImageShack.us

|+|نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 ساعت 15:25 توسط ایلیا |
شنگول و منگول

چرا ما آدمها گاهی به زندگیمون پشت پا میزنیم؟؟؟

 

حتما واستون سواله که چرا صد ساله قصه شنگول و منگول رو میشنوید اما هیچ وقت نمی بینید

 

 که اون بره ها به دست گرگی خان خورده بشن می پرسید چرا؟گوش کنید تا واستون بگم.

 

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

 

ماجرای ما از اینجا شروع میشه که یه  روز مامان بزی  شنگول و منگول و حبهء انگور از خونه

 

بیرون رفت تا بچره و شیر تازه واسه بچه هاش آماده کنه.بعداز رفتن مامان بزی شنگول و منگول

 

و حبه انگور از خونه بیرون اومدن و مشغول قایم موشک بازی شدن.حبهء انگور چشم گذاشت و

 

 شنگول و منگول قایم شدن.خلاصه تو همین حین و بین که حبهءانگور داشت لای درختها رو میگشت

 

به یه موجودی بر خورد که تا حالا ندیده بود بله اون موجود گرگی قصهء ما بود.تا چشمش افتاد به

 

 حبهء انگور رنگش پرید، سرخ شد ،سفید شد ،دست و پاهاش لرزید و شل شد. با خجالت تمام گفت:

 

 م م م م م  م من گرگی هستم .حبهءانگور هم با ناز تمام خودشو معرفی کرد که یهو گرگی از ذوق و شوق

 

کف کرد و غش کرد.اما................. (اینجا رو داشته باشید) حبهءانگور با یه بوسه کوچولو اونو جون داد

 

و اینطور شد که گرگی عاشق حبه انگور شد.روز اول گذشت و فرداش واسه صحبت کردن باهم قرار

 

گذاشتن.گرگی به حبهءانگور گفت من هرکاری برای تو انجام میدم فقط لازمه لب تر کنی.حبه انگور هم

 

 که از دندونهای گرگی یه کم میترسید گفت باید اونها رو بکشی.روز دوم هم قرار گذاشتن و اینبار گرگی

 

بی دندون بود(می بینید عشق چه کارا که نمی کنه؟؟؟)امروز گفت باید ناخنهات رو کوتاه کنی فرداش گفت

 

باید سبیل هاتو بزنی و همینطور بهانه گیری بیشتر و بیشتر تا امروز،امروز صد سال از اون روز اول

 

میگذره و حبهءانگور از گرگی خواست تا به خاطر اون بره بشه و دیگه گرگ نباشه و این حرف خیلی

 

گرگی رو ناراحت کرد و کاری که نباید اتفاق می افتاد، اتفاق افتاد.بله گرگی خان از کوره در رفت و به

 

عشق پشت پا زد و حبهءانگور رو ترک کرد و خودش رو دار زد. حالا حبهءانگور پشیمونه که چرا اون

 

قدر زیاده خواهی کرد و عاشق واقعی خودش رو از دست داد.

 

نتیجه اخلاقی:

 

1-زیاد از حد از عاشقتون  نخواهید که به خاطر شما عوض بشه بلکه گاهی هم شما سعی کنید به

 

خاطر عشقتون از خود گذشتگی کنید تا به سر نوشت حبهءانگور دچار نشید.

 

2-به خاطر عشق از خود گذشتگی کنید اما خودتون رو کوچک نکنید و از گرگی خان یاد بگیرید که

 

مرگ رو ترجیح دادبه اینکه یک عمر از خویشتن خود دوری کنه و اصالتش رو فراموش کنه.

 

3-اگه میتونید عوض شید ولی اگه نمی تونید قول الکی به معشوقه هاتون ندید و گولشون نزنید

 

از گرگی خان یاد بگیرید که آخر مردونگی بود.

 

 

|+|نوشته شده در شنبه 12 خرداد1386 ساعت 14:45 توسط ایلیا |
نقض کامل حقوق بشر

خون جلوی چشمام رو گرفته بود...

 

بله باز هم مثل همیشه تو مجله داشتم می خوندم که یه آقا (یه آقا که نه یه نا....)

 

شلوارش 2 تا شده و  روی  خانمش هوووو آورده بود   وای وای وای

 

چشمتون روز بد نبینه خانم هم نامردی نکرده بود وتو خواب با چاقو، اونم  1 ضربه نه،

 

 3 ضربه زده بود به شوهره و پدر اون بیچاره رو در آورده بود (البته خوب کرد ها،اما ....)

 

و شوهر بخت برگشته رو حوالهء اون دنیا کرده بود.

 

نتیجه گیری اخلاقی: زن دوم گرفتن واقعا کار زشتیه ،واقعا خیانت و باعث نابودیتون میشه

 

 (قابل توجه آقایون)

 

و بالاخره نتیجه اجتماعی: اینجاست که می گن مردها خشن هستن وقتی خون جلوی چشماشون رو

 

 میگیره دیگه هیچی حالیشون نمیشه!!! .بابا این حرفا کدومه اینا کشکه تا حالا چند بار خوندین مرده

 

این بلا رو سر زنه آورده باشه؟؟؟فوقش که باشه 4 تا کشیده و فحش و.... اما تا یه خانم خون جلو

 

 چشمش رو می گیره نتیجش این میشه که خوندید پس چرا می گن ما مردها خشنیم چرا؟؟؟؟؟؟؟

|+|نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 ساعت 8:58 توسط ایلیا |
پاهای یک فرشته

پاهای یک فرشته

 

سلام به همه دوستان با محبتم

 

دیروز بعد از ظهر بود که با آژانس داشتم از شرکت بر می گشتم خونه.رانندهء جدیدی

 

واسم فرستاده بودند که من تا به حال ندیده بودمش.خیلی تو فکر بودم و اصلا متوجه اون

 

نشدم و ......

 


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 14:21 توسط ایلیا |
نکات همسر داری (آقایونی که دوست دارن خانمهاشون بهشون محبت کنن اینو بخونن)

چيزي وجود دارد كه هر مردي لازم است درمورد همسرش از آن مطلع باشد: گفتن چه حرفهايي باعث خوشحالي او ميگردد.
وقتي سخن از تعريف و تمجيد بميان مي آيد زنان تـبـديل به هيولاي خـون آشـام گـرسـنـه اي مي گـردند كه هميشه بيشتر و بيشتر و بيشتر طلب ميكنند! و اگر شما.....


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 ساعت 13:53 توسط ایلیا |
مجذوب نمودن خانمها(قابل توجه آقایونی که نمیدونن باید با یه خانم چطور برخورد کنن)

متاسفــانـه بـرخـي از مــردان بسياري از ارزشـهـاي والاي انساني را ناديده گرفته و وقـتـي زنـي را مـورد تـوجـه قـرار مي دهند، دو فكر نكوهيده و ناپسند زير به سرعت از ذهنشان خطور مينمايد:
1- او بدون لباس چگونه بنظر خواهد رسيد؟
2- روابط جنسي او چگونه خواهد بود؟
هنگامي كـه زنـان مـردي را مورد توجه قرار مي دهند، معمولا سه فكر از ذهنشان عبور ميكند

-۱ آيا شاغل است؟
-
۲ آيا شغل خوبي دارد؟
-
۳ آيا او ميتواند شغل خوبي را تـا مـدتي كـافي حفظ كند تا هر دو بتوانيم از مـنفعت آن بهرمند شويم؟.......

 

 


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 ساعت 9:40 توسط ایلیا |

آخرین نوشته ها

گمان باطل
عشق
سوال ؟؟؟
خزان
از کجا؟ به کجا؟
چت ، عشق ، بدبختی
دلایل آسیب پذیری خانمها (خانمهای محترم حتما حتما بخونید و لطفا نظر هم بدید)
دلتنگی من

Powered By BLOGFA - Designed by ToolZ